
از صفحه 207 کتاب به بعد نوشته شده است:
فصل از پادشاهی نظامی به پادشاهی ضعیف و گرفتار
بدین ترتیب دوران سکوت اجباری 16 ساله جای خود را به کشمکش های اجتماعی ، فریاد های نمایندگان پر شور ،روزنامه نگاران سر زنده، رهبرا ن حزبی و تظاهرکنندگان ناراضی داد و تا آغاز سلطنت نظامی محمدرضاه شاه در مرداد سال 1332 قدرت در بین پنج قطب دست به دست شد: الف) دربار ب) کابینه ج) مجلس د) سفارت خانه های خارجی ه) مردم.
مسئله اصلی کشور در سال 1320 برای محمد رضاشاه بقای پادشاهی بود. او برای جلب نظر مردم زندانیان سیاسی را بخشید،دست گیرندگان زمان پدرش را آزادکرد،زمین های وقفی را به موسسات مذهبی برگرداند،مراسمات مذهبی را آزاد کرد،دانشکده الهیات را در دانشگاه تهران تأسیس کرد...... .
در این زمان اشغال کشور دو پایه از سه پایه ی نگهدارنده ی رژیم شاه یعنی بوروکراسی و حمایت دربار را از دست داد در این دوره فروغی ، قوام و سهیلی نخست وزیر شدند و مجلس 13 و 14 برگزار شد.مجلس 14 از با اهمیت ترین انتخابات بود که 6ماه به طول انجامید . نتیجه ی این انتخابات را نه دولت بلکه نیروهای اجتماعی،احزاب سیاسی،فراکسیون های پارلمانی و طرفداران خارجی تعیین می کند.طی این دوره شش حزب وجود داشت:حزب همراهان،حزب ایران،حزب عدالت،حزب اتحاد ملی،حزب وطن.
مصدق در این دوره با طرح سه موضوع عمده مبارزه ی انتخاباتی خود را آغاز کرد:
1: برای حفظ استقلال ملی باید سیلست های خارجی نادرست کنار گذاشته شود و سیاست مناسب بی طرفانه ای در پیش گرفته شود.
2: ضرورت تغییر نظام انتخاباتی است.او می گفت تا خانواده های زمین دار مجلس را پر کنند اصلاحات اجتماعی ممکن نیست.شورای های ناظر برانتخابات باید در دست کمیته های غیرنظامی سرپرستی استادان دانشگاه،آموزگاران و شهروندان تحصیل کرده باشد.
3: موضوع شاه بود.نیرو های مسلح باید از نظارت شاه خارج و به غیر نظامیان و مجلس واگذار شود.
مجلس 15 با سه فراکسیون عمده آغاز شد.حزب دموکرات با 80 نفر که طرفدار قوام(نخست وزیر وقت)بودند.سلطنت طلبان که طرفدار شاه بودند و سوم طرفداران انگلیس که 25 نفر بودند.دئر این مجلس بین دموکراتها اختلاف پیش آمد و باعث شد رئیس دموکراتها(سردار فاخر حکمت)کناره گیری کند و در نتیجه این گروه دست از حمایت قوام که به شاه مشکل داشت برداشتند و در نتیجه قوام هم استعفا داد.شاه که تا سال 1327 خود را پادشاه مشروطه می نامید کمکم بعد از رفتن قوام وارد سیاست شد و به عزل و نصب وزرا و نخست زیران پرداخت.قدرت یابی شاه شاه دو دلیل داشت:
1:گسترش فزاینده نیرو های مسلح.
2: توازن نیرو ها در مجلس.
بدین ترتیب توازن مجلس به نفع شاه شد.پس از سقوط قوام مجلس برای انتخاب نخست وزیر به حکیمی و مصدق رأی دادند که حکیمی با یک رأی بیشتر نخست وزیر شد.در زمان این مجلس بود که شاه وقتی از دانشگاه تهران دیدار می کرد هدف گلوله ی یک یک خبرنگار(خبرنگار روزنامه ی مذهبی پرچم اسلام) قرار گرفت.شاه از این فرصت استفاده کرد و بلافاصله در سراسر کشور حکومت نظامی اعلان کرد،سرکوب مخالفان را شروع کرد،همه ی روزنامه ها و مجلات منتقد دربار را تعطیل کرد،آیت الله کاشانی را به بیروت تبعید کرد و مصدق را هم محدود کرد.اوفورا مجلس موسسان را تشکیل داد که این مجلس به شاه حق دادند که شاه هر وقت بخواهد مجلس را منحل کند.
مجلس شانزدهم
روزهای آغازین مجلس شانزدهم باکشمش قانونی بین مصدق وشاه وبحران شرکت نفت سپری شد.یک روزپیش از سفرشاه به آمریکادرمهرماه 28 جمیتی به رهبری مصدق درکاخ به نبود انتخابات آزاد اعتراض کردند.آنها کمیته ای 12 نفری به رهبری مصدق اختیارکردندتا باهژیر(نخست وزیر وقت)گفتگوکنند.این کمیته به هسته اولیه جبهه ملی تبدیل شد.این جبهه درنخستین بیانیه خود سه خواسته مشخص داشت:
1: برگزاری انتخابات درست وآزاد.
2: لغوحکومت نظامی.
3: آزادی مطبوعات .
درماههای بعد 4 سازمان به این جبهه پیوستند :
الف) حزب ایران(خواهان حفظ سلطنت مشروطه،برقراری استقلال ملی ، استقرار جامعه سوسیالیستی)
ب) حزب زحمتکشان (خواهان عدم وابستگی ملی وایجاد سلطنت مشروطه).
ج) حزب ملت ایران به رهبری داریوش فروهر.
د) جامعه مجاهدین اسلامی به رهبری کاشانی.
بنابراین جبهه ی ملی دو جناح مختلف داشت:
1 : طبقه ی متوسط سنتی- بازار-
2: طبقه ی متوسط جدید - روشنفکر-
گروه اول محافظه کار، مذهبی ، خداشناس و تجارت پیشه بود.
گروه دوم نوگرا ، غیر مذهبی ، تکنوکرات و سوسیالیست بودند.
سه علاقه و تعهد مشترک این دو گروه:
1: مبارزه ی مشترک علیه ائتلاف شاه و ارتش.
2: مبارزه با شرکت انگلیسی نفت.
3: عقاید سیاسی و شخصیت فرهمند مصدق.
جبهه ی ملی در دانشگاه و بازار و شهرستانها طرفدارانی پیدا کرد..آنها در انتخابات مجلس 16 هشت نفر وارد مجلس کردند و این هشت نفر با پشتیبانی طبقات متوسط نه تنها توانستند مجلس بلکه شاه و کل کشور را تحت تأثیر خود قرار دهند بطوریکه که نقل شده شاه بزرگترین اشتباه خود را اجازه ی برگزاری انتخابات آزاد د رتهران در این دوره اعلان کرد.
پس آنکه مجلس شروع به کار کرد سلطنت طلبان ساعد(نخست وزیر وقت)را برکنار کردند و نخست وزیری را به علی منصور دادند سپس بعد از مدت زمانی شاه که نگران حل مسئله ی نفت بود رزم آرا را به نخست وزیری تعیین کرد. رزم ارا کابینه را تغیر داد،مالیات ثروتمنان را افزایش داد،زمینهای دولتی را بین دهقانان تقسیم کرد ولی موضوع اصلی کار رزم ارا مسئله ی نفت بود.جبهه ی ملی دربرابر رزم ارا مقاومت کرد. مصدق در یک سخنرانی اعلان کرد تا ملی شدن کامل نفت نخواهم نشست.آیت الله کاشانی هم از مردم خواست از جبهه ی ملی حمایت کنند و در برابر دشمنان اسلام و ایران بجنگند. در همین ایام رزم آرا به دست یکی از اعضای فداییان اسلام کشته شد. سپس حسین علاء نخست وزیر شد.علاء که در ضدیت با انگلیس معروف بود در انتخاب وزرایش به توصیه ی مصدق عمل کرد. او به کاشانی اجازه ی بازگشت به ایران از تبعید را داد و در مقابله با ملی شدن نفت هیچ گونه اقدامی انجام نداد. در همیت ایام حزب توده به حمایت از مصدق و ملی شدن نفت برخواست و در آخر همین مجلس بود که جمال امامی واگذاری نخست وزیری به مصدق را پیشنهاد داد که در عین ناباوری مصدق این پیشنهاد را پذیرفت.
پس از نخست وزیر شدن مصدق کانون توجه دیگر نه مجلس بلکه مصدق و خیابانها بود که مرکز قدرت جبهه ی ملی بود . او نخست سراغ مسئله نفت رفت م تأسیسات نفتی خوزستان را در اختیار گرفت و مدیر عاملی آن را به مهندس بازرگان واگذار کرد.در مجلس ، 17 که 30 نفر از 79 نفر مجلس طرفدار جبهه ی ملی بودند،سلطنت طلبان و محافظه کاران طرفدار انگلیس مصدق را به باد انتقاد گرفتند آنها به تفاوت بین تهران و شهرستانها توجه کردند و گفتند مصدق فقط به تهران اهمیت می دهد.
در 25 تیر 31 وقتی مصدق از حق قانونی خودش برای تغییر وزیر جنگ استفاده کرد شاه نظر او را نپذیرفت و در نتیجه مصدق استعفا داد و شاه را مورد انتقاد شدید قرار داد.این اولین باری بود که یک نخست وزیر شاه را به دلیل نقض قانون اساسی مورد انتقاد قرار می داد و دربار را به دلیل مقاومت در برابر جبهه ی ملی محکوم می کرد. در اینجا حزب توده و آیت الله کاشانی از مردم خواستند در حمایت از مصدق به خیابانها بریزند. بعد از یک تظاهرات گسترده رژیم تیلیم شد و از مصدق می خواهند که یک کابنه ی جدید تشکیل دهند. به این ترتیب مصدق پیروز شد و این پیروزی به عنوان 30 تیر در تاریخ ایران ثبت شد.
مصدق پیروزی های خود را با حمله های شدید شاه،ارتش،دربار،اشراف زمین دار،مجلس سنا و مجلس شورای ملی دنبال کرد، او سلطنت طلبان را از کابینه اخراج کرد، 30 تیر را روز قیام مقدس ملی و قربانیان آن را شهدای ملی نامید،شاه را از برقراری مستقیم با دیپلمات های خارجی ممنوع کرد،شاهزاده اشرف،خواهر شاه،را که فعالیت سیاسی می کرد وادار به ترک کشور کرد،از هر اقدامی علیه روزنامه های توده خود داری کرد،او نام وزارت جنگ را به وزارت دفاع تغییر داد،15درصد از بودجه ی نظامی را کاهش داد،یکی از بستگان خود را از مقام معاونت وزارت دفاع ملی کنار گذاشت،او 136نفر از افسران ارتش را اخراج کرد،مجلس 17 را منحل کرد و برای مشروع ساختن این انحلال همه پرسی برگذار کرد .در این همه پرسی مصدق از 600/044/2 رای 300/043/2 رای را به دست آورد.او همچنین اعضای فدائیان اسلام را آزاد کرد و حق رای را از زنان گرفت.
اما در نتیجه ی بعضی اقدامات مصدق پشتیبانی طبقه ی متوسط سنتی را از دست داد از جمله دادن وزارت راه و ورارت کشور به رهبران غیر مذهبی حزب ایران،دادن وزارت دادگستری به لطفی ضد روحانی و دادن وزارت فرهنگ به دکتر مهدی آذر که هوادار حزب توده بود.
در شرایطی که مصدق طرفداران سنتی خود را از دست داده بود افسران ارتش اخراج شده مشغول طراحی کودتا علیه او شدند،در 28 مرداد سرلشکر زاهدی با فرماندهی 35 تانک اقامتگاه نخست وزیر را محاصره و پس از 9 ساعت در گیری مصدق را بازداشت کرد.نیروهای مسلح جبهه ی ملی و حزب توده را سرکوب و متلاشی کردند.بدین ترتیب دوران مصدق به سرآمد ومحمد رضا شاه بدون مخالفت سازمان یافته ای حکومت کرد و تاریخ را تکرار کرد.
شکل گیری حزب توده (21- 1320)
سوال نویسنده
همانطور که در مقدمه بیان کردیم: در خصوص مباحث مربوط به حزب توده، نويسنده بيشتر به دنبال يافتن پاسخ براى اين پرسش بوده است كه «چرا سازمانى آشكارا غيرمذهبى، راديكال، و ماركسيستى در كشورى شيعهمذهب با سلطنت سنّتى و حسّ ملّيت شديد توانست به صورت نهضتى تودهاى درآيد». به عبارت ديگر، سؤال اساسى آبراهاميان در اين بخش، «راز كاميابى حزب توده» به رغم شكستهاى پىدرپى احزاب ديگر است.
53 نفر : گروهى كه در تاريخ ايران به ۵۳ نفر مشهورند، حلقه اى از جوانان علاقه مند به سوسياليسم بودند كه گرد شخصيت دكتر تقى ارانى و مجله اى كه او به نام دنيا منتشر مى كرد جمع شدند و در سال ۱۳۱۶ توسط شهربانى رضاشاه به زندان افتادند. ارانى كه در آلمان تحصيل كرده بود، پس از بازگشت به ايران به عنوان معلم مشغول به كار شد و به انتشارمطالب علمى و نظرى در مجله اى به نام دنيا پرداخت. او به سرعت توانست گروهى از جوانان علاقه مند را گرد خود جمع كند. اين گروه با وجود اينكه هنوز وارد فعاليت جدى سياسى نشده بود، در اثر ندانم كارى يكى از اعضا لو رفت و همه اعضاى آن دستگير و محاكمه شدند. دكتر ارانى، رهبر گروه در زندان درگذشت ولى بازماندگان گروه پس از فروپاشى ديكتاتورى رضاشاه توانستند حزب توده ايران را تشكيل دهند.حزب توده به سرعت به بخش بزرگى از اهداف اوليه اش دست يافت. هنوز سال ۱۳۲۰ به پايان نرسيده بود كه اعضاى باقى مانده ۵۳ نفر آزاد شدند، حزب دو روزنامه منتشر كرد، پليس فعاليت حزب را به رسميت شناخت و برنامه موقت حزب انتشار يافت. به علت جلوگیری از مخالفت روحانیون، وجود ممنوعیت عقاید اشتراکی سال 1310، عدم وجهه ی مناسب کمونیسم و سوسیالیسم و اتحاد شوروی بین مردم و به علت تبلیغات حکومتی و کوچک بودن طبقه کارگری و میل به جذب اصلاح طلبان و ترقیخواهان علاوه بر رادیکال ها و انقلابیون،خود را در آغاز کمونیسم معرفی نکردند.حزب توده در آغاز با رهبری سلیمان اسکندری و 27 نفر باقیمانده از 53 نفر آغاز به کار کرد. ايرج اسكندرى، عضو برجسته هيأت مؤسس، در نخستين كنگره حزب كه يك سال پس از تأسيس برگزار مى شد در مورد هدف درازمدت حزب گفت: «هدف حزب توده متحد كردن توده ها، كارگران، دهقانان، تجار، صنعتگران و روشنفكران مترقى است. البته اين طبقات از نظر اقتصادى تفاوت دارند. مثلاً در حالى كه كارگران چيزى غير از نيروى كار خود ندارند، صنعتگران كنترل ابزار توليدشان را در دست دارند و دهقانان هم قطعه زمينى دارند و يا در آرزوى به دست آوردن آن هستند.«
اين حزب حدود دو هفته پس از كناره گيرى رضاشاه از سلطنت توسط گروهى از زندانيان سياسى سابق كه اعضاى گروه معروف ۵۳ نفر بودند تشكيل شد و تا سال ها يكى از تأثيرگذارترين گروه هاى سياسى در عرصه سياست ايران بود. در این حزب بر لزوم «مرکزیت نیرومند» و «رفتار دموکراتیک» صحه گذاشته شد.
اجرای تصمیمات به طور متمرکز اما تدوین آن به صورت دموکراتیک انجام می گرفت.اعضای کمیته ی مرکزی موقت حزبتوده:اسکندری،یزدی،الموتی،بهرامی،نوشین،کباری،اعزازی و....
اعضا عمدتاً از روشنفکران نسل جوان فارسی زبان مقیم تهران بودند.
این حزب از آبان 21 تا مرداد 23 در شمال گسترش یافت و از مرداد 23 تا 25 در جنوب.این حزب برای گروههای مختلفی چون زنان، کارگران، دهقانان، پیشه وران و صنعتگران، طبقه ی متوسط حقوق بگیر، برناه هایی در جهت آزادی و راحتی این اقشار مطرح و همه ی این گروهها را در حزب عضو کرد. حزب توده فعالیت خود را با فرا خواندن مردم به ایجاد جنبش توده ای علیه دیکتاتوری رضاشاه آغاز کرد بدون اینکه به وابستگی طبقاتی اعضای خود توجهی داشته باشد.اما طی سالهای بعد بخشهای محدودتری از مردم را مخاطب خود قرار داد.در کنگره اول خواسته ها و شکایت های کارگران ،دهقانان،روشنفکران،تجار و پیشه وران را بیشتر مطرح کرد تاحقوق عمومی شهروندان را. طی 4سال بعد مخاطبان او محدودتر شدند و این حزب خود را نماینده ی پرولتاریا و دهقانان بی زمین عنوان کرد. این حزب روشنفکران و کارگران مرفه را(طبقه ی متوسط حقوق بگیر)را به عضویت خود هم دراورد و علایق و مسائل روشنفکران(مهندسان،اساتید،دانشجویان،نویسندگان و افسران ارتش) رادرروزنامه ها،مجلات و نشریات خود انعکاس داد.این حزب توانسته طیف گسترده ای از کارگران را زیر چتر خود دراورد ودر اکثر شهرها اتحادیه ها و سازمانهای کارگری ایجاد کند و برای رفاه حال کارگران و دهقانان فعالیت انجام دهد و به کمک همین کارگران توانسته اعتصابات سراسری و گسترده ای در کشور ایجاد کند. اما با وجود تلاشهای زیاد نتوانسته شمار زیادی از اعضای طبقه ی متوسط مرفه(تجار کوچک،مغازه داران،بازرگانان،صنعتگران و علمای رده پایین)را جذب کند و ناکامی آن به دو موضوع برمیگشت: الف) تضادهای اقتصادی میان کارگران و کارفرمایان. ب) قضاوت های ایدئولوژیک میان اسلام علما و رادیکالیسم غیر دینی مارکسیست حزب توده.حزب همچنین نتوانسته روستاییان را بسیج کند یکی به این دلیل که آموزه های منفعل اسلام دهقانان را ناآگاه و تقدیر باور بار می اورد و دیگر به این دلیل که می گوید تاریخ چنان بر شاخه های دهقانان سنگینی می کندکه آنها ظلم وستم را طبیعی قلمدادمی کنند و وضع موجود را می پزیرند البته یکی از دلایل شکست حزب را پاسخ مثبت ندادن همین دهقانان روستایی به حزب بود.
اهداف حزب
هدف حزب توده متحد کردن توده ها-کارگران،دهقانان،تجار،صنعتگران و روشنفکران-مترقی بود. این گروه چهار هدف اولیه داشت:
1 : به رسمیت شناختن حزب توده ایران به عنوان یک سازمان قانونی.
2 : انتشار روزنامه.
3 : تهیه و تدوین برنامه ای جهت جذب دموکراتها،سوسیالیست ها،کمونیست ها و مارکسیستها بدون برانگیختن مخالفت علما.
4 : آزادی زندانیان سیاسی.
ایدئولوژی حزب توده مشروطه خواهی،سوسیالیسم و ناسیونالیسم هست.
برنامه آنها مبتنی بر لزوم محو آثار دیکتاتوری رضاشاه ، حراست از قانون، آزادی های مدنی و حقوق انسانی...... بود.
حزب توده نخستین کنفرانس خود را د رمهرماه 1321 در تهران برگزار کرد.در این کنفرانس پیشنهاد های ویژه ای داده شد.
برای کارگران: هشت ساعت کار روزانه،پرداخت مزد برای روز جمعه و روزهای تعطیل،اضافه کاری و ممنوعیت کار کودکان و بیمه ی از کار افتادگی وعده داد شد.
برای دهقانان: توزیع زمینهای دولتی و سلطنتی،خرید املاک خصوصی و فروش دوباره ی آنها به دهقانان بی زمین و حذف خراج ها و تعهدات اربابی وعده داد شد.
برای زنان: تأمین حقوق سیاسی،کمک ها ی رفاهی به مادران تنگ دست و دستمزد برابر برای کار برابر وعده داد شد.
درقوانین حزبی به نیازبه یک مرکزقدرتمند و رفتار دموکراتیک تأکید می شد.بیشتراعضای رهبری حزب توده را روشنفکران نسل جوان فارسی زبان ساکن تهران تشکیل می دادند.
این حزب کم کم دراستا نهای دیگر شمالی وجنوبی گسترش یافت ودرمشهد،گیلان، اصفهان و خوزستان سازمانهای حزبی تشکیل داد.در مجلس هم حضور پیدا کرد بطوری که در مجلس 14 توانست 23 عضو وارد مجلس کند. این بیست وسه نامزد، با کسب حدود 200000 رای بیش از 13درصد آرای کل کشور و دوبرابر آرای هر حزب سیاسی دیگر را به خود اختصاص دادند .برای اولین بار بود که یک سازمان تندرو غیر مذهبی، از پشتیبانی مردمی برخودار شده بود. به گفته مقامات انگلیسی، مبارزه انتخاباتی نشان داد که حزب توده با سازمان منسجم و خطرناک خود می تواند به نارضایتیهای طبقات پایین دامن بزند و ضرورت اصلاحات اجتماعی را به موضوعی مهم تبدیل کند. آنها همچنین موفق به انتشارشش روزنامه ی اصلی شدند: رهبر، مردم و رزم آرا در تهران، راستی در مشهد، آذربایجان در تبریز و جودت در اردبیل.
البته مهمترین موفقیت حزب در سازماندهی کارگران بود که توانست 4 اتحادیه ی کارگری را در هم ادغام کند و 100هزار نفر در آن عضو شوند. کنسول انگلیس در تبریز هشدار میدهد که حزب توده با اتحادیه های کارگری خود حکومت محلی را کاملا فلج کرده است و احتمال دارد که شهر را بدست بگیرد.
شگفت انگیزتزین موفقیت حزب در استان خوزستانبود.حزب پس از 4سال فعالیت مخفی در بین شرکت نفت در روز کارگر سال 1325 موفق به سازماندهی یک راهپیمایی 80هزار نفری د رآبادان شد.
اوج پیروزی های حزب د رزمان نخست وزیری قوام بود که سرپرستی سه وزارت خانه را به سه نفر از اعضای حزب توده واگذار کرد یعنی وزارت بهداری به کشاور ز،وزارت فرهنگ به یزدی و وزارت پیشه و هنر به ایرج اسکندری.
سرکوب حزب توده (28-1325)
دولت انگلیس که به قدرت رسیدن حزب توده را دور از انتظار نمی دید آماده شد تا حزب را ضعیف کند. عشایر وایلات را تحریک کرد تا حکومت خودمختار طرفدار غرب تاسیس کنند، کشتی های جنگی خود را به آبادان فرستاد ونیروهای مسلح را در عراق تقویت کرد و....
اما شورش های عشار در جنوب،چرخش شدید قوام به راست و تسلط دوباره بر استانهای شمال غربی، نقطه آغاز 4 سال سرکوب حزب بود.عشایر مسلح کرمان،فارس،سیستان دفاتر حزب را غارت کردند و افراد فعال در اتحادیه ها ی کارگری را فراری دادند. در اصفهان نظامیان دفتراصلی حزب را اشغال کردند.د رخوزستان نظامیان رهبران حزب را تبعید کردند شرکت نفت بیش از هزار نفر کارگر را بیرون کرد .د رکرمانشاه 12 تظاهر کننده کشته شدند. د رتهران دولت با برقراری حکومت نظامی هم گردهمایی های خیابانی را ممنوع کرد،اعتصابات عمومی را سرکوب کرد،دستور داد تا سران حزب را به جرم تحریک مردم به شورش دستگیر کند. هرچند دولت به حزب توده به ویژه شعبه های استانی و اتحادیه های وابسته و شورشیان مسلح ضربه شدیدی وارد کرد، حزب را به طور کامل منحل نکرد.این کار دلایل گوناگونی داشت. قوام امیدوار بود که شابد روزی بتواند حزب توده را علیه شاه به کار گیرد.همچنین شاید نمی خواست با غیر قانونی اعلام کردن حزب توده، مخالفت روسها را بر انگیزد.
در مورد دلایل شکست حزب توده، اسحاق اپریم، اقتصاددان جوان آشوری، در جزوه حزب توده
علی رغم این اقدامات حزب هرگز از بین نرفت آنها به صورت مخفیانه به عمر خود ادامه دادند،روزنامه منتشر کردند بطوری که در سالهای 1330 تا 1332 به قدرت بسیار دست یافته بود و در بحث ملی شدن صنعت نفت به شدت از مصدق حمایت کردند و د رجریان قیام 30تیر مردم را به تظاهرات دعوت کرده بودند.آنها در سال 1332 به مناسبت روز کارگر در همه ی شهرهای بزرگ راهپیمایی برگزار کردند،در 25 مرداد سال32 همزمان با فرار شاه به خارج از کشور طرفداران آنها به خیابنها ریختند ومجسمه های رضا شاه و محمدرضا شاه را پایین آوردند و خواستار برقراری جمهوری شدند.
شاه بعد از بازگشت به ایران مایل نبود کوچکترین فرصتی به حزب توده دهد و از سال 1332 تا سال 1337 رژیم به یک رشته عملیات پلیسی سازمان زیر زمینی توده را متلاشی و بیش از سه هزار نفر ازاعضای آن را دستگیر کرد و عده ای از رهبران آنها اعدام و عده ای حبس ابد شده اند بطوری که که در سال 1338 از آنها چیزی باقی مانده نبود.
پایگاه طبقاتی حزب توده
این حزب با توسل کلی به همه ی مردم، صرف نظر از طبقه و به منظور اتحاد در جنبشی عمومی علیه دیکتاتوری رضاشاه تشکیل شد ولی در سال های بعد کم کم محدود شد و به محرومیتهای خاص کارگران، دهقانان، معلمان، روشنفکران و صنعتگران و بعد هم به طور خاص به پیشگامی پرولتاریا و دهقانان بی زمین تأکید کرد. با این همه طبقه ی متوسط جدید بود که رده های بالا، پایین و میانی حزب را تشکیل می داد.
پس طبقه ی متوسط جدید یکی از پایگاههای طبقاتی حزب توده بود که عمدتاً رده های بالایی حزب را هم به خود اختصاص داده بود.
- طبقه ی بعد طبقه ی متوسط حقوق بگیر است با انجمن ها و اتحادیه های مختلف.
(روشنفکر در این زمان به معنی طبقه ی متوسط رادیکال خواهان تغییرات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است.)
- طبقه ی کارگر شهری: جنبش کارگری پیکره ی کوه حزب توده بود. شورای متحده کارگری و اتحادیه های کارگری از این طبقه اند.
- طبقه ی متوسط مالک و توده ی روستایی از جمله گروههایی بودند که حزب توده با وجود تمام آرمانهایش نتوانست در میان آنها توفیقی پیدا کند. عدم همراهی روستاییان و دهقانان با حزب، شکست خوب را از لحاظ جامعه شناختی قابل پیش بینی می کرد.
پایگاه قومی حزب توده
از لحاظ قومی، حزب توده توجه چشمگیری به مسیحیان داشت و علی رغم وعده ی حقوق کامل شهروندی و اصلاحات برای همه، حزب در میان بهاییان، سنی ها، یهیودیان و زرتشتیان توفیق چندانی نداشت. علل توفیق حزب در میان مسیحیان:
1) حدود 75 درصد مسیحیان شهرنشین بودند و حزب توده هم در شهرها گسترش زیاد داشت.
2) بخش عمده ی مسیحیان را کارمندان، متخصصان، صنعتگران ماهر و مزدبگیران شهری تشکیل می دادند.
3) شعار حزب توده، برابری مسلمان و غیر مسلمان بود.
دومین گروه قومی گسترده در حزب توده، آذری ها، بودند. علل گرایش آنان به این حزب:
1) سنت رادیکالیسم که از انقلاب مشروطه در آنجا بوده و مردم با آن آشنا بودند.
2) میزان شهرنشینی: آذربایجان تعداد قابل توجهی کارمند اداری، متخصص و کارگر شهری داشت. تعداد 12 شهر در آذربایجان وجود داشت که بیشترین تعداد شهر در استان های کشور بود.
3) تغییرات جمعیتی: بیشترین رشد جمعیتی راداشت به طوریکه در تمام کشور می شد آذری ها را یافت.
4) تأثیرات خارجی: زبان مشترک با آذربایجان شوروی حربه ی با ارزش تبلیغاتی برای روسها بود.
البته گسترش حزب در آذربایجان نه تنها مسئله ی قومی را حل نکرد بلکه بر عکس آن را وارد حزب کرد.
5) نظام سیاسی مستقر: از سلطنت در حال تنازع تا سلطنت نظامی
این بخش با توضیحی درباره ی قوام آغاز می شود. وی در دوره ی نخست وزیری اش 4 امتیاز عمده داشت.
1) مورد اعتماد شوروی بود. 2) آمریکا نیز جهت مقابله با شوروی وی را تواناترین سیاستمدار می دانست.
3)وی و حامیانش بسیاری از وزارتخانه های مهم را در اختیار داشتند.
4) طبق قانون مجلس، تا تخلیه ی کشور از قوای اشغالگرد، انتخاب مجلس معوق می ماند پس شاه بدون ایجاد آشوب نمی توانست وی را عزل کند.
قوام حزب دموکرات ایران را برای مبارزه با سلسله ی پهلوی و از طرف دیگر با امید به بسیج کردن اصلاح طلبان غیر کمونیست و ایجاد وزنه ی تعادلی در برابر حزب توده ایجاد کرد. که حزب از تمام اقشار گروههای بالا و پایین جامعه عضو داشت.
مجلس 15: این مجلس 3 فراکسیون اصلی داشت:
1) دموکرات با 80 کرسی در اکثریت بود. به رهبری حکمت.
2) سلطنت طلبان با 30 کرسی به رهبری بیات.
3) گروه هوادار انگلستان با 25 نفر به رهبری مدنی و طاهری.
پراکندگی در میان اعضای حزب دموکرات باعث اختلاف آنان شد. با کناره گیری حکمت از قوام به اصرار دوستانش، وی پس از 2 هفته سقوط کرد.
پس از سقوط قوام شاهد و ورود شاه به کانون عرصه ی سیاسی کشور هستیم این ورود را دو عامل 1) توسعه ی مداوم نیروی مسلح و 2) تعادل نیروها در مجلس، توجیه می کند.
مجلس 16 وقف مبارزه ی قانون اساسی بین مصدق و شاه و بحران مربوط به شرکت نفت ایران و انگلیس می شد.
شاه به عرصه ی سیاست بازگشته بود ولی ضعفهای عمده داشت:
1) مردم را به یاد پدر مستبدش می انداخت 2) در مسئله نفت با انگلستان حقایله نکرده بود.
2) وابسته به آمریکا بود.
در آستانه ی مجلس 16 مصدق و یارانش سعی در ایجاد حزب جبهه ملی کردند. تقاضاهای آنان در قالب این حزب عبارت بود از : انتخابات عادلانه. لغو حکومت نظامی و آزادی مطبوعات.
4 حزب: ایران – زحمتکشان – ملت ایران و جامعه مجاهدین اسلامی به حزب پیوستند و هر چند هریک خط مشی جدا از دیگری و بعضاً متناقض با دیگری داشت ولی همگی با هم حمایتی سازمان یافته از مصدق به عمل آوردند.
پس جبهه ی ملی نماینده ی دو نیروی مختلف بود:
طبقه ی متوسط سنتی (بازار) طبقه ی متوسط جدید (روشنفکران)
این دو نیروی نا همگون با سه علقه گرد آورند: مبارزه ی روش به روش با دربار و ارتش – مبارزه با شرکت نفت انگلیس – اصول سیاسی و شخصیت پر جاذبه ی مصدق.
در مجلس 16 اکثریت سلطنت طلبان. جبهه ی ملی را در اقلیت قرار داد.
شاه رزم آرا را برای حل مسئله نفت و ایجاد شکاف بین حزب توده و جبهه ی ملی از طرق مختلف، بر سر کار آمد. وی در این مجلس لایحه ای انجمن های ایالتی و ولایتی را تقدیم مجلس کرد. که این لایحه با ترور وی مسکوت ماند و ترس نمایندگان باعث شد به شاه اجازه ی انتخاب نهضت وزیر دیگری را ندهند.
سپس مصدق همان طور که انتظار می رفت نخست وزیر شد.
مصدق به مسئله ی نفت پرداخت و اولین نخست وزیری بود که به دلیل نقض قانون اساسی از علناً از شاه انتقاد کرد و خواهان تعیین وزیر جنگ توسط خودش شد. مردم نیز به شدت از وی دفاع کردند و مصدق با قیام 30 تیر پیروز شد و در پی این پیروزی ضرباتی به شاه ارتش زمینداران و مجلسین وارد کرد.
با این وجود توهم قدرت مصدق گمراه کننده بود. وی در عین وعده ی اصلاحات، بین کاهش قیمت نفت افزایش بیکاری و ترقی قیمت ارزاق گرفتار بود.
در هر صورت شکاف وسیع بین طبقه ی متوسط جدید و سنتی در درون جبهه ی ملی و بیگانگی فزاینده ی افسران ارتش ارشد سازمان کشوری باعث شد مصدق در معرض شبیخون افسران ارتش قرار گیرد.
در اختلاف بین اعضای جبهه ی ملی مصدق با جانبداری از طبقه ی متوسط متجرد حمایت سه گروه را که نماینده ی بازار بودند از دست داد. در همان حال افسران سلطنت طلب طرح کودتا می ریختند.
این افراد کمیته ی «نجات وطن» با عضویت اصلی سه لشکر زاهدی تشکیل دادند و با پشتیبانی آمریکا مصدق را ساقط کردند.
اکنون شاه بدون مخالفتی سازمان یافته به حکومت می پرداخت، مثل پدرش.
تاریخ دوره کامل زده بود.حزب توده تنها حزبی بود که خواهان برابری اجتماعی سیاسی بین مسلمانان و غیر مسلمانان بود تنها حزبی بود که به انتشار نشریات ارامنه وآسوری پرداخت این حزب از غیر مسلمانان هم عضو میگرفت وهیچ تبعیضی قائل نشد.
سیاست توسعه ناهمگون
تثبیت قدرت (42-1332)
شاه پس از کودتا 28مرداد32قدرت خود را تثبیت کرد ورهبران کودتا را به مناسب کلیدی گمارد (من جمله سرلشگر زاهدی نخست وزیر، بختیار فرماندار نظامی تهران و هدایت رئیس ستاد ارتش شدند). او 145میلیون دلار از امریکا وام گرفت تا دولت را از ورشکستگی نجات دهد، روحیه سلطنت طلبان را بالا ببرد، به جامعه ای تجاری اعتبارو اطمینان دهد، از تجارب سازمان اطلاعاتی اسرائیل،سیا و اف بی آی برای تشکیل پلیس مخفی (ساواک)استفاده کرد،حزب توده و جبهه ملی را از بین برد،میزان بودجه نظامی و تعداد نیروهای مسلح را زیاد کرد،دو حزب بله قربان(حزب ملیون به رهبری اقبال)و حزب چشم قربان (حزب مردم به رهبری علم)را ایجاد کرد،اختیار دو مجلس ملی و سنا را در دست گرفت،شمار نمایندگان را از 136 به 200 و دوره آن را از 2 سال به 4 سال افزایش داد.گرچه برخورد شاه با طبقه روشنفکر و کارگر قاطعانه بود ولی با طبقه متوسط بازار و طبقه متوسط سنتی محطاطانه برخورد میکرد.او و همسرش ثریا به اماکن متبرکه میرفتند،آیت الاه کاشانی را آزاد کرد.اما این سیاست دو گانه به دلیل بحران شدید اقتصادی و فشار امریکا برای اصلاحات ارضی به هم خورد این مشکلات موجب بی ثباتی رژیم شد. در این چند سال نخست وزیری به زاهدی،اقبال،امامی و امینی رسید.
شاه در این دوره علی رغم تنفر از امینی با فشار امرکا او را به نخست وزیری انتخاب کرد.امینی فورا مجلس 20 را منحل میکند،بختیار که رئیس ساواک بود را از کشور اخراج مکیند،با جبهه ملی گفتگو میکند،او چند تا از وزرا را تغییر میدهد که مهمترین تغییر دادن وزارت کشاورزی به ارسنجانی بود ارسنجانی فورا اصلاحات ارضی را شروع کرد.
قانون اصلاحات ارضی سه ماده داشت:
1.زمین داران هر زمینهای کشاورزی مازاد از یک ده شش دانگ را به دولت بدهند.
2.غرامت زمین داران محاسبه و طی ده سال پرداخت میشود.
3.زمینهایی که دولت میخرید میبایست بلافاصله به کشاورزانی که روی همان زمین کار میکردند فروخته شود و نخست از آزربایجان شروع کرد.
دولت امینی پس از 14 ماه سفوط میکند به چند دلیل:
1: اقدامات تندرو او نارضایتی عمومی را تشدید کرد.
2: جبهه ملی پشتیبانی از او را مشروط به انحلال ساواک و انتخابات آزاد کرد
3: اینکه امریکا در بحث کاهش بودجه جانب شاه را گرفت.
شاه بلافاصله علم را جایگزین امینی میکند،شاه با بهره برداری از اصلاحات ارضی طرح انقلاب سفید شش ماده ای (تقسیم اراضی-ملی کردن جنگلها-ایجاد سپاه دانش-اعطای حق رای به زنان-......)اعلام کرد وبا برگزاری یک همه پرسی به آن مشروعیت داد.نتایج همه پرسی بر اساس گزارشات دولت 9/99 درصد به نفع شاه بود.
اما بیهودگی این تلاشها در خرداد 42 که هزاران تن از اقشار مختلف به خیابانها ریختند آشکار شد در این قیام چهره یک مخالف سرسخت جدید به نام آیت الله خمینی آشکار شد این مخالف جدید از ایجاد حکومت اسلامی صحبت میکرد.او بدون رد کلی اصل سلطنت رضا شاه را مسئول بدرفتاری با علما دانست،او به سه دلیل از مبارزه های سیاسی دهه های 20 و 30 بر کنار ماند:
1.ترس از کمونیسم.
2.رفتار تحقیر آمیز ملی گرایان به ویژه مصدق نسبت به روحانیون.
3.جلوگیری آیت الاه بروجردی که تا دهه30 پشتیبان مهم شاه بود.
اما پس از در گذشت آیت الله بروجردی او از این محدودیت ها رها شد.
وی از رژیم به دلیل رواج فساد،تقلب در انتخابات،نقض قانون اساسی،سرکوب احزاب و
مطبوعات سیاسی،از بین بردن استقلال دانشگاه،تشویق غرب زدگی،تضعیف و نابودی اعتقادات اسلامی مردم و...انتقاد کرد.
قیام خرداد 42 سه روز به طول انجامید و به دیگر شهرها،اصفهان،شیراز،مشهد و تیریز کشیده شد، صدها وهزاران تن زخمی و شهید شدند.پس از قیام،شاه رهبران جبهه ملی را دستگیر و آیت الاه خمینی را به ترکیه تبعید کرد و بعد به عراق.بدین ترتیب شاه یکبار دیگر مخالفان را تار و مار کرد ولی خاطره کشتار 42 آ تش زیر خاکستر باقی ماند تا در فرصتی مناسب شعله ور شود.
توسعه اقتصادی و اجتماعی (56-42 )
دو نظر متفاوت در تبیین عوامل ریشه ای انقلاب اسلامی عنوان شده :
1.نظر طرفداران رژیم:انقلاب اسلامی بدون سبب روی داد که روند نوسازی شاه برای مردم سنت زده و واپسگرا او بیش از حد گسترده و شتابان بود(توسعه بیش از حد).
2.اما تفسیر مخالفان رژیم:نوسازی ناکافی شاه و دولت دست نشانده سازمان سیا بودن او در عصر ملی گرایی،بیطرفی و جمهوری خواهی علل اصلی انقلاب بود (توسعه نیافتگی).
اما به نظر نویسنده کتاب این دو تفسیر نادرست یا به تعبیری نیمه درست هستند.
به نظر او علت وقوع انقلاب این بود که شاه در حوزه اقتصادی اجتماعی نوسازی کرد و در نتیجه طبقه متوسط جدید و طبقه کارگر صنعتی را گسترش داد اما نتوانست در حوزه دیگر یعنی حوزه سیاسی نوسازی نماید،شاه راههای ارتباطی میان نظام سیاسی و مردم را بست،شکاف بین نیروهای اجتماعی و گروههای حاکم را بیشتر کرد.
در سال 56 شکاف میان نظام اقتصادی- اجتماعی توسعه یافته و نظام سیاسی توسعه نیافته آنچنان عریض بود که فقط یک بحران اقتصادی می توانست کل رژیم را متلاشی کند.
از نظر نویسنده،انقلاب نتیجه توسعه ناهمگون بود.
توسعه اجتماعی اقتصادی بیشتر به واسطه افزایش روز افزون قیمت نفت عملی شد .
میزان درامد نفت در سال چهل و دو 555 میلیون دلار و در سال پنجاه وشش به 38 میلیارد دلار رسید.تولید ناخالص ملی در سال 41 به 8 در صد رسید و در سال 52 به 30 در صد.
در برنامه عمرانی اول سیستم حمل ونقل،بخش کشاورزی بویژه اصلاحات ارضی مورد نظر بود،در برنامه های سوم و چهارم بیش از 9/3 میلیارد دلار صرف امور زیربنایی شد،دراین دوره حجم واردات 400 درصد افزایش داشت،تولید برق از 500 میلیون وات به5/15 میلیارد کیلو وات افزایش یافت،800 کیلومتر راه آهن ریل گذاری شد،20000 کیلومتر راه ساخته شد،در این دوره 2/1 میلیارد دلار به بخش کشاورزی داده شد که مقداری برای تامین اصلاحات ارضی بود و مقداری برای احیای اراضی و پرداخت یارانه برای استفاده از تراکتور و کود های شیمیایی بود.
در اوایل دهه 50 دو طبقه در روستاها وجود داشت:
1.مالکان غایب(خانواده سلتنطی،اوقاف، تجار)در این دوره مالکان غایب از ده 80 درصد اراضی قابل کشت ایران را داشتند.
2.زمینداران مستقل(دهقانان)در این دوره به 1638000 خانواده زمین داده شد که 76 درصد از جمعیت کشاورزان روستایی مستقل بودند.
در برنامه دوم و سوم از تخصیص 5/2 میلیلارد به صنعت دو هدف عمده داشتند:
1.تولید کالاهای مصرفی مورد نیاز بازارهای داخلی .
2.تشویق ر شد صنایع مادر و واسطه ای بویژه نفت،گاز،زغال سنگ،مس.
در این دوره شمار کارخانه ها از 1902 کارخانه به 7980 کارخانه رسید.
پیامد این انقلاب صنعتی تولید فزاینده برخی از مواد و کالاهی مهم بود.
در برنامه سوم و چهارم و توسعه 9/1 میلیارد دلار هم به بخش منابع انسانی تخصیص داده شد ، در نتیجه شمار تختهای بیمارستانی از 24 به 48 هزار ،درمانگاهها از 700 به 2800،پزشکان 4500 به 12750 افزایش یافت.این بودجه های هزینه شده در بخش منابع انسانی وضعیت آموزش کشور را بهبود بخشید در این دوره شمار دانش آموزان از 1545000 به 5041000 رسید.اینها به طور کلی باعث افزایش جمیعت به ویژه در بخش شهری شد در دهه 50 جمعیت شهری ایران 4 طبقه مهم داشت:
1.طبقه بالا که کمتر از یک هزار نفر است (خانواده پهلوی-خانواده های اشرافی-اشراف سرمایه داری-سرمایه دارهای قدیمی-سیاستمدارهای قدیمی).
2.طبقه متوسط مرفه که تقریبا یک میلیون نفر بودند(مغازه داران-تاجران- بازرگانان-روحانیان).
3.طبقه متوسط حقوق بگیر(مهندسان-کارمندان اداری- آموزگاران).
4.طبقه کارگر:طبق بعضی آمارها تعداد این گروه بین سالهای 42 تا 55 پنج برابر شده است .
توسعه نیافتگی سیاسی (56-42)
شاه هرچند ساختار اجتماعی و سیاسی را نوسازی کرد اما برای توسعه نظام سیاسی، اجازه شکلگیری گروههای فشار،ایجاد فضای باز سیاسی برای نیرو های مختلف اجتماعی،ایجاد پیوند میان رژیم و طبقات جدید و...تلاش زیادی نکرد.او به جای نوسازی سیاسی قدرتش را همانند پدرش بر روی سه ستون نیروهای مسلح،شبکه های حمایتی دربار و دیوانسالاری دولت قرار داد.وی شمار نظامیان را از 200000 نفر در سال 42 به 410000 نفر در سال 56 رساند بودجه سالانه ارتش را از 293 میلیون دلار در سال42 به 2/7 میلیارد دلار در سال 55 رساند. او تا سال 56 میزان 12 میلیارد دلار تسلیحات خرید به طوری که در سال 55 بزرگترین نیروی دریایی خلیج فارس،پیشرفته ترین نیروی هوایی خاور میانه و پنجمین نیروی نظامی بزرگ جهان در اختیار داشت.او همچنین به رفاه افسران به شدت توجه کرد.او توجه شدیدی به ساواک کرد تا به تعبیر چشم و گوش شاه و مشت آهنین شاه معروف شد.برای اینکه حمایت دربار را از دست ندهد حقوق و مزایای هنگفت برای آنها در نظر گرفت.برای توسعه دیوانسالاری هفت وزارتخانه جدید (در کل 19 تا)154 هزار کارمند(در کل 304 هزار)به کابینه اضافه کرد.تعداد استانها را از 10 به 23 رساند در نتیجه این رشد دولت توانست در زندگی روزمره شهروندان عادی کاملا نفوذ کند.
علاوه بر این سه ستون او یک ستون دیگر هم اضافه کرد: دولت تک حزبی.
او دو حزب ایران نوین و حزب مردم را ترکیب کرد و حزب رستاخیز را ایجاد کرد و گفت هر کس به این حزب نپیوندد از هواداران حزب توده است و باید ایران را ترک کند و یا به زندان برود،دبیر کل این حزب هویدا بود که 13 سال نخست وزیر هم بود. بنیان گذاران آن : الف)جوانان تحصیل کرده علوم سیاسی ب) کمونیستهای پیشین شیرازی که حزب توده را ترک کرده بودند و فکر میکردند تنها راه ایجاد ثبات سیاسی، ایجاد دولت تک حزبی است که واسطه دولت و مردم است. در حالی که حزب، ابزار نظارت بر توده ها شده بود نه حلقه واسط فشار جامعه بر دولت یا بالعکس.
اهداف آن:تقویت رژیم،نهادینه کردن هر چه بیشتر سلطنت،و فراهم ساختن پایگاه اجتماعی برای دولت.
ابزارهای آن:بسیج مردم،به انحصار دراوردن حلقه های ارتباطی میان حکومت و جامعه،تشدید نظارت بر کارمندان،کارگران و از همه مهمتر نفوذ روز افزون دولت در بازارهای سنتی و موسسات مذهبی.
آنها پنج روزنامه منتشر کردند :رستاخیز،رستاخیز کارگران،کشاورزان،جوان واندیشه های رستاخیز.
رشد و گسترش حزب رستاخیز دو پیامد عمده داشت:
1.تشدید تسلط دولت بر طبقه حقوق بگیر متوسط،طبقه کارگر،شهری و توده های روستایی.
2.نفوذ حساب شده دولت در بین بازاریان و نهادهای مذهبی برای نخستین بار در تاریخ ایران.
حزب رستاخیز شاه را چونان رهبر معنوی و سیاسی معرفی میکرد و علما را مرتجعان سیاسی قرون وسطایی نامید.تاریخ شاهنشاهی جدید 2535 ساله را به جای تقویم اسلامی به کار برد،زنان را به نپوشیدن چادر در دانشکده ها تشویق میکرد،اعلام کرد تنها اداره اوقاف مجاز به انتشار کتاب های مذهبی است،سن ازدواج دختران را به 18 سال و پسران را به 20 سال رساند،به زنان حق درخواست طلاق داد و مردان را از طلاق بدون دلایل معتبر منع کرد،به زنان اجازه بیرون کار کردن بدون اجازه شوهرانشان را داد.
بعد از اعلامیه آیت الله خمینی درباره دوری از حزب رستاخیز این حزب روحانیون را دستگیر کرد:از جمله آیت الله منتظری، آیت الله زنجانی،آیت الله کنی،حجت الاسلام خامنه ای ، حجت الاسلام لاهوتی و حجت الاسلام طاهری.
مخالفان
بعد از کودتای 1332 پرده آهنین به دور حوزه سیاست ایران کشیده شد و در یک آرامش اجباری به سر برد.شاه این آرامش را نشانه رضایت مردم و مشروعیت رژیم قلمداد کرد و مخالفان آنرا آرامش پیش از طوفان.این پرده آهنین تنشهای اجتماعی را پنهان کرد اما در محو کامل آنها ناکام ماند چرا که مخالفان با وجود نظارت شدید پلیسی راه خود را تا زمان مناسب ادامه دادند.
حزب توده
پس از کودتای 32 قدرت آن(حزب توده)بسیار کاهش یافت اما به زندگی خود ادامه داد تا نقشی هر چند کوچک در انقلاب اسلامی داشته باشد.
چهار عامل افول حزب:
1.ضربه های شدید نیرو های امنیتی رژیم.
2.جنگ روانی شدید بر ضد حزب توده.
3.دگرگونی های اجتماعی حاصل از نوسازی سریع.
4.مرگ،پیری و ترک رهبران حزب و در نتیجه تضعیف آن.
حزب در اوایل دهه 50 به موفقیت هایی دست یافت به طوری که برای 16 اذر 32 هر ساله دست بهتظاهرات گسترده می زد.
جبهه ملی
بیشتر رهبران جبهه ملی که در شهریور 32 دستگیر شدند در سال 33 ازاد شدند. مهدی بازرگان و آیت الاه طالقانی دو نفر از اعضای جبهه ملی بودند و از نزدیک با مصدق همکاری کردند. جبهه ملی در سالهای بعد فعال شد و روزنامه اختر را منتشر کرد ودر سال 44 به دو جناح رقیب تبدیل شد:
1.جبهه ملی دوم به دنبال برقراری دولت دمکراتیک غیر مذهبی بودند.
2.جبهه ملی سوم (نهضت آزادی،حزب ایران و جامعه سوسیالیستها)انها با ایت الاه خمینی در عراق رابطه خوبی داشتند.
نهضت آزادی
این گروه نقش موثری در انقلاب داشته اند و این به واسطه روابط نزدیک نهضت با آیت
الله خمینی و هم توانایی های بازرگان و طالقانی در جذب مردم بود.
هدف:پاسخ به نیازهای دینی و اجتماعی و ملی مردم است.ما مسلمانیم،ایرانی،مشروطه خواهو مصدقی.
مسلمانیم زیرا میخواهیم عقایدمان را از سیاست جدا کنیم ایرانی زیرا به میراث ملی خود احترام میگذاریم مشروطه خواهیم زیرا آزادی اندیشه،بیان و اجتماعات را خواستاریم مصدقی هستیم زیرا استقلال ملی را میخواهیم.
این گروه در سال42 رسما منحل شد ولی به فعالیت های خود ادامه داد.
رهبران آن: بازرگان،طالقانی،سحابی(عزت الله و یدالله)صادق طباطبایی،ابراهیم یزدی،مصطفی چمران.
سازماندهندگان اصلی نهضت و انجمن اسلامی دانشجویان در فرانسه صاذق قطب زاده و بنی صدر بودند.
اما روشنفکر برجسته،جامعه شناس علی شریعتی است.او را روشنفکر اصلی انقلاب اسلامی نامیده اند.
او به زبان تمثیل و کنایه صحبت میکرد. از نظر او اسلام یک ایدئولوژی انقلابی است که همه حوزه های زندگی بویژه سیاست را در بر میگیرد و به همه مومنان الهام میبخشدتا با استثمار،استضعاف و بی عدالتی اجتماعی مبارزه کنند.
او در آثارش به دو موضوع تاکید دارد :
1.مارکسیسم که روشنفکران ایرانی پذیرفتند.
2.تفسیرهای نادرست از اسلام بویژه تفسیر محافظه کارانه غیر سیاسی که برخی روحانیون به توده ها القا میکردند. به این خاطر هم در بین مقامات دولتی و هم در بین روحانیون بحث انگیز بود.برخی او را ملکم خان جدید خواندند،برخی او را مارکسیسم اسلامی نامیده اند و گروهی گفتند نظریه های او پاسخ مسلمانان به مارکسیسم بود.
برخورد شریعتی با مارکسیسم رابطه مهر و کین بود از یک سو او میگفت انسان نمیتواند بدون شناخت
مارکسیسم جامعه و تاریخ تمدن را درک کند.او همچنین این دیدگاه مارکس که تاریخ بشر تاریخ مبارزه
طبقاتی است را میپذیرد اما میافزاید که مبارزه بر سر قدرت سیاسی است نه دارایی های مادی.
از سویی دیگر او برخی احزاب مارکسیست ارتدوکس را مورد انتقاد شدید قرار میدهد به نظز او این احزاب قربانی قانون آهنین دیوانسالارانه هستند و شور انقلابی خود را از دست داده اند.
شریعتی حتی هرگاه از بازگشت به اسلام حرف میزند از علمای سنتی همواره انتقاد میکند تا تفاوت دیدگاه خود با برداشت روحانیت محافظه کار را از اسلام روشنتر کند.او علمای محافظه کار را به باد انتقاد میگیرد و آنها را به همکاری با طبقه حاکم ودر نتیجه تبدیل آن به مذهبی محافظه کارانه متهم میکند.از نظر او مفسران راستین مذهب و نمایندگان واقعی اسلام روشنفکران هستند.شریعتی کم کم هزاران طرفدار به دست آورد.
مخالفان روحانی
مخالفان روحانی سه دسته بودند:
1.علمای غیر سیاسی محطاط(آیت الله خویی،آیت الله احمد خراسانی،آیت الله مرعشی نجفی)از نظر آنها روحانیون باید از کار کثیف سیاست دوری کنند و به مسائل معنوی بپردازند.اما در سالهای 54 تا56 به دلیل سیاستهای دولتی نامطلوب به عرصه سیاست کشیده شدند.
2.روحانیون مخالف میانه رو(آیت الاه گلپایگانی،ایت الاه میلانی،آیت الاه کاظم شریعتمداری و آیت الاه زنجانی)این گروه گرچه با حق رای زنان و اصلاحات ارضی رژیم مخالف بودند ولی ترجیح دادند با شاه ارتباط داشته باشند تا از این طریق بتوانند سیاست های حکومت را تعدیل کنند.آنها خواستار سرنگونی دولت نبودند بلکه فقط خواستار اجرای کامل قانون اساسی مشروطه و برپایی سلطنت مشروطه حقیقی بودند.
3.روحانیون مخالف تندرو:(به رهبری آیت الله خمینی،آیت الله منتظری،آیت الله بهشتی،آیت الله مطهری،حجت الاسلام هاشمی و حجت الاسلام خامنه ای)اینها هیچ گونه ارتباطی با دولت نداشتند،هدف آنها ایجاد یک شکل جدید حکومت اسلامی است.
آیت الله خمینی آشکارا شاه را با یزید مقایسه میکرد و هدف خود را آشکارا انقلاب سیاسی و حکومتی آرمانی که در آن علما همه حوزه های اجتماع را دردست ذاشته باشند بود/ از نظر او علما با در دست گرفتن دولت و اعمال قدرت سیاسی برای ایجاد شرع و جامعه اسلامی است و این راه را تنها با نابودی ظلم وستم و فساد وخیانت میداند.او نهاد سلطنت را ضد اسلام میدانست چرا که پیامبر اعظم پادشاهی موروثی را شیطانی و کفر آمیز خوانده.
او سعی کرد همه گروههای مخالف را-به جز مارکسیستهای ملحد-با خود همراه کند و مواظب بود بیش از حد به گروههای خاصی نزدیک نشود مثلا هنگامی که در سال 47 آیت الاه مطهری به سخنرانیهای ضد روحانی شریعتی مخالف کرد ولی آیت الاه خمینی به علت محبوبیت شریعتی موضعگیری نکرد. او توانست بازاریان،روحانیون،روشنفکران،فقرای شهری،نهضت آزادی،جبهه ملی وگروههایی از سازمانهای چریکی را با خود همراه کند.آیت الاه خمینی را اغلب یک روحانی سنتی مینامند ولی از نظر نظریی سیاسی و استراتژی پوپولیستی مذهب گرا نوآوری مهمی در ایران پدید آورد.
سازمانهای چریکی
این گروهها که الهام بخش مبارزه مسلحانه با رژیم بودند به پنج دسته تقسیم میشوند:1.فداییان خلق ایران 2.مجاهدین خلق ایران 3.مجاهدین مارکسیست4.گروههای کوچک اسلامی محلی5.گروههای کوچک مارکسیست.
فداییان خلق
پیشینه آنها به اواسط دهه 40 میرسد ولی از سال 1350 شروع به فعالیت کردند و استراتژی آنها جنگ چریکی بود.آنها از دو دسته تیم روستایی به رهبری بیژن جزنی و تیم شهری به رهبری احمد زاده تشکیل شدند.آنها مناطق کوهستانی استان گیلان را برای مبارزه چریکی انتخاب کردند و در همانجا به وسیله برادر شاه موقتا از بین رفتند.آنها در سال 55 به دو شاخه ی اکثریت به رهبری حمید اشرف و با هدف ادامه مبارزه مسلحانه تا شکلگیری یک قیام توده ای و شاخه اقلیت که هدف آنها خودداری از درگیری مسلحانه وگسترش فعالیتهای سیاسی و برقراری پیوند نزدیک با حزب توده بود.
سازمان مجاهدین خلق
پیشینه آن مثل فداییان خلق به اوایل دهه 40 باز میگردد اما در حالی که اعضای فدائیان خلق از حزب توده و جناح مارکسیست جبهه ملی بودند،اعضای سازمان مجاهدین خلق را جناح مذهبی جبهه ملی بویژه نهضت آزادی تشکیل دادند.این سازمان عملیات نظامی خود را از مرداد ماه 1350 آغاز کرد.نخستین عملیات آنها برای بر هم زدن جشنهای پر خرج 2500 ساله شاهنشاهی طراحی شده بود .آنها پس از بمب گذاری در تاسیسات برق تهران نه تنشان دستگیر شدند آنها از نهضت آزادی کمک مالی گرفتند ایدئولوژی که آنها از اسلام میگرفتندبا ایدئولوژی فدائیان خلق تفاوت چندانی نداشت.آنها بعدا از اسلام دست کشیدند و مارکسیسم را انتخاب کردند چرا که از نظر آنها مارکسیسم فلسفه انقلاب راستین دارد ایدئولوژی اسلام برای طبقه متوسط است ولی مارکسیسم ایدئولوژی رستگاری و رهایی
طبقه کارگر است.
انقلاب اسلامی(اردیبهشت56تاخرداد57)
در اواسط دهه 50 به نظر میرسد در نتیجه رضایت ناشی از درآمدهای نفتی مردم همه چیز آرام است و رژیم نهادهای خود را چنان محکم کرده که در برابر فشارها قدرتمند است.اما دو بحران غیر منتظره این محاسبات را بی اعتبار ساخت:
1.بحران اقتصادی به شکل تورم:تورم که در اواسط دهه 40 تقریبا صفر شده بود در دهه 50 کم کم آشکار شد که چند عامل داشت:
الف:کمبود مسکن و هجوم بیش از 60 هزار تکنیسین خارجی با حقوق و درآمد بالا
ب:پیشی گرفتن میزان جمعیت به میزان رشد
ح:افزایش دستمزد در مناطق روستایی
و...
رژیم بدون توجه به پیچیدگیهای تورم مسئولیت تورم را به دوش تجار انداخت و نخست به سراغ آنها رفت و چند نفر را دستگیر کرد ولی وقتی که فهمید در اشتباه است سراغ مغازه داران و تجار خرده پا رفت و بر قیمت بیشتر کالاهای آنها نظارت کرد و گندم،شکر،قند،و گوشت به میزان زیادی وارد کرد .ساواک 250 هزار نفر را جریمه کرد.23 هزار بازرگان را تبعید،80 هزار مغازه دار را زندان و 180 هزار تاجر دیگر را توبیخ کرد.در اینجا بازاریان در جستجوی یاور و پشتیبان به سوی علما رفتند.
2.بحران نهادی ناشی از اعمال فشارهای خارجی بر شاه مبنی بر تعدیل کنترل های سیاسی و رعایت حقوق بشر. در این زمان سازمان عفو بین الملل از وضعیت حقوق بشر مخالفان رژیم در ایران انتقاد کرد و خواستار رعایت آن شد و کمیسیون حقوق بشر هم از این وضعیت ابراز نگرانی کرد و رژیم را متهم کرد.
وقتی جیمی کارتر در آمریکا رئیس جمهور شد از ایران میخواهد که حقوق بشر که شعار انتخاباتی او بود را رعایت کند.همزمان گروههای ایرانی خارج از کشور نیز کمیته های حقوق بشر برای افشای جنایتهای رژیم تشکیل دادند.
شاه بنا به دلایلی به فشارهای خارجی پاسخ مثبت نشان داد زیرا نمی خواست روابط ویژه ی خود با امریکا و دسترسی به تسلیحات امریکا را از دست دهد و همچنین نمی خواست تصویر اصلاح گر پیشروی خود را از دست دهد.او نظلرت ها یلیسی را کم کرد،357 نفر از زندانیان را آزاد کرد،به صلیب سرخ جهانی اجازه ی بازدید از زندانهای ایران را داد، همچنین به وضعیت زندانها رسیدگی کنند،نماینده ی سازمان عفو بین الملل را به حضور پزیرفت..... .
بافروکش کردن نظارت،مخالفان صدای خود را بالاتر بردند.از سال 1356 به بعد 53حقوق دان،40 شاعر ونویسنده و سه نفرا از سران جبهه ی ملی(سنجابی،فروهر،بختیار)در نامه ای به رژیم از وضعیت حاکم ابراز نگرانی شدید کردند و آنها کانون وکلا،کانون نویسندگان و جمعیت دفاع از آزادی را تشکیل دادند.
سازمانهای سیاسی قدیم و جدید با مشاهده این وضعیت دست به کار شدند.جبهه ی ملی تشکیل شد و نشریه ی خبر نامه را منتشر کرد.بازرگان نهضت آزادی را تشکیل داد و خواستار اجرای قانون اساسی مشروطه شد.رحمت الله مقدم مراغه ای نهضت رادیکال را تشکیل داد.حزب توده به کمک فداییان خلق شبکه هایی در تهران،رشت،آبادان دایر کرد و روزنامه ی نوید را منتشر کرد.تا اواخر آبان 56 فعالیت های مخالفان به صورت نوشتن نامه،انتشار روزنامه،بیانیه و اعلامیه و تشکیل گروه های جدید بود اما 28 آبان 56 پلیس برگزاری شب شعرکانون نویسندگان در دانشگاه آریامهر(صنعتی شریف) به شرکت 10هزار دانشجو را به هم زد و یک دانشجو کشته شد.تظاهرات در تهران ادامه یافت که تا 16آذر،روز دانشجو،ادامه یافت.
در 17 دی روزنامه اطلاعات د رمقاله ای به روحانیون بویژه آیت الله خمینی توهین کرد. دراعتراض به این اقدام حوزه ی علمیه و بازار تعطیل شد و 4هزار طلبه در اعتراض به خیابانها ریختند و 2نفر(به گفته ی خبرگزاری های رژیم) و به گفته ی مخالفان 70 نفر کشته شد.در همین حین آیت الله خمینی مردم را به برگزاری تظاهرات بیشتر فراخواند و کار طلبه ها را تحسین کرد.برای برگزاری مراسم چهلم این فاجعه دانشگاها بسته و مراسم یاد بود برگزار شد که در تبریز این مراسم به خاک و خون کشیده شد که 6 نفر(به گفته ی خبرگزاری های رژیم) و به گفته ی مخالفان رژیم 300 نفر و به گفته ی شاهدان خارجی 100 نفر کشته شد.
در مراسم چهلم شهدای تبریز دوباره بازارها و دانشگاها تعطیل و در 55 شهرمراسم برگزار شد که در یزد پلیس5نفر(به گفته ی خبرگزاری های رژیم) و به گفته ی مخالفان 100 نفر کشته شد و در مراسم چهلم شهدای یزد در 24 شهر به خشونت کشیده شد که در قم 22 کشته(به گفته ی خبرگزاری های رژیم) و به گفته ی مخالفان 250 کشته و 600نفر زخمی کشته شده اند.
رژیم برای رویارویی با این بحران سه استراتژی در پیش گرفت:
1: تهدید های خشونت آمیز و ترساندن رهبران مخالفان غیر مذهبی.
2: کنار گذاشتن برخی از سیاست های که موجب خشم بازاریان و روحانیون شد.
3: جمشید آموزگار(نخست وزیر وقت)کوشید تا هزینه روز افزون زندگی را پایین آورد.
از خرداد 57 فقرای شهری وکارگران کارخانه ها دست به اعتصاب و تظاهرات زدند.نخستین اعتراض و تظاهرات آنها 31تیر در مشهد بود که چهل نفر کشته می شود و در اصفهان در نتیجه ی یک اعتراض خیابانی 100 به ضرب گلوله کشته شده اند ودر 28مرداد سینمای کارگرنشین رکس آبادان به آتش کشیده شد و400 زن و مرد کشته شده اند.
شاه بلافاصله آموزگار را برکنار کرد و امامی را جایگزین کرد.امامی دست به اقدامات
گسترده و ظاهر فریب زد ولی کارساز نبود .د ر16 شهریور نیم میلیون د رتهران تظاهرات کردند که به 17 شهریور و 11 شهر دیگر کشیده شد ونتیجه ی آن دریای خون در تهران و فوران آتش در تهران بود و هلیکوپتر های رژیم کوهی از اجساد را به جای گذاشتند.د راین روز 400 هزار نفر کشته شد این روز به جمعه سیاه در تاریخ ثبت شد. شاه در این مدت دست به اقدامات گسترده برای راضی کردن مردم و مخالفان زد ولی هیچ چیز جلو خشم ملت دوام نیاورد.بعد از جمعه سیاه ایت الله شریعت مداری مستقیما بر ضد شاه موضع گرفت.
اواخر مهربه دنبال اعتصابات بازارها،دانشگاهها،دبیرستانها،بیمارستانها، بانکها، ادارات،راه آهن،روزنامه ها،فرودگاه ها،کارخانه ها،وزارت خانه ها....... د رتهران تعطیل شدند و همه خواستار بازگشت امام خمینی و پایان حکومت استبدادی بودند.د رحالی که اعتصابات اقتصاد کشور را فلج کرده بود این موج به بقیه ی شهرهای هم کشید شد. شاه دوباره برگ زیتون نشان داد ولی مردم ومخالفان بی اعتنا با کار خود ادامه دادند. در اوایل آبان دکتر سنجابی به نمایندگی از جبهه ی ملی و مهندس بازرگان به نمایندگی از نهضت آزادی روانه ی پاریس و دیدار به ایت الله خمینی شده اند و علنا از ایت الله خمینی پشتیبانی کردند.
درماه محرم سوگواری و برگزاری مراسم از طرف رژیم منع شد ولی ایت الله شریعت مداری گفته برای انجام مراسم مذهبی به اجازه ی شاه نیازی نداریم.آیت الله طالقانی از مردم خواست شب هنگام فریاد الله اکبر بزنند. در سه روز اول محرم در تهران 700 نفر کشته شد و در قزوین 135 نفر به زیر تانک رفتند و د رمشهد 200 دانش آموز دبیرستانی به ضرب گلوله د رجلوی خانه ی یکی از علما کشته شده اند. راهپیمایی روز عاشورا به رهبری دکتر سنجابی و آیت الله طالقانی و با حضور 2میلیون نفر در تهران برگزار شد که یک پیام در بر داشت: رژیم ناتوان از ایجاد نظم و قانون د رجامعه است و چاره ای جز کنار کشیدن ندارد.
درهمین ایام بختیار نخست وزیر شد او در یک سخنرانی از آیت الله خمینی تعریف و تمجید کرد اما امام فریب این تمجید ها را نخورد و مردم را تا سرنگونی رژیم و بختیار به اعتراض و تظاهرات دعوت کرد.در 26 دی ماه شاه از کشور رفت و مردم د رخیابانها جشن گرفتند.د ر12 بهمن آیت الله خمینی درپی استقبال 3 میلیونی به به تهران بازگشت. سر انجام در روز یک شنبه 22 بهمن 57 بعد از دو روز درگیری در تهران انقلاب اسلامی با سرنگونی کامل سلطنت 2500 ساله به پیروزی رسید.
احمد باقری بیرمی
برای دانلود pdfکل کتاب اینجا کلیک کنید